سرخط خبرها
خانه » مقالات » مصاحبه با آقای سجاد لگزیان

مصاحبه با آقای سجاد لگزیان

در صفحه ستارگان، هر ماه یک گفت و گو با افتخارآفرینان کانون منتشر خواهد شد. بخشی از این مصاحبه‌ها در سال‌های گذشته با تلاش آقای فربد میرشاهی تهیه شده و در وبلاگ کانون منتشر شده‌اند که به زودی در وبسایت قرار می‌گیرند. از جمله این گفت‌وگو ها، مصاحبه با آقای سجاد لکزیان است که در این پست منتشر شده است.

  • سلام عرض می کنم خدمت شما آقای لکزیان. اولا می خواستم ازتون تشکر کنم به خاطر اینکه با وجود مشغله زیاد این وقت رو به کانون اختصاص دادید. قبل از هر چیزی می خواستم خودت رو معرف کنی و موفقیت‌هایی که بهشون رسیدی توضیح بدی. هرچند معرف حضور همه هستی.

من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه اعضای کانون. سجاد لکزیان هستم. از دانش آموختگان قدیمی سمپاد نیشابور (شهید بهشتی) ورودی ۷۶ مرکز استعداد های درخشان و ورودی ۸۰ دانشگاه امیرکبیر در رشته دکتری پیوسته ریاضی محض. در جواب سوال شما می تونم به طور خلاصه به این موارد اشاره کنم: رتبه ۶۹ کنکور سراسری سال هشتاد، مدال نقره در ۲۸ امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه بوعلی سینای همدان) سال ۸۲، دیپلم افتخار در مسابقات جهانی ریاضی (IMC) در کلاج-ناپوکا رومانی سال ۸۲، مدال طلای ۲۹ امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه شریف) سال ۸۳، مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در Skopje, Macedonia سال ۸۳، مدال طلای دهمین المپیاد دانشجویی در تهران سال ۸۴، سرپرست تیم المپیاد ریاضی دانشگاه امیرکبیر در ۳۰ امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی در دانشگاه بابلسر سال ۸۴،مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در blagoevgrad, Bulgaria سال ۸۴، بورس فرصت مطالعاتی از دانشگاه “Ecole Normale Superieure de Paris” در پاریس، فرانسه سال ۸۵، بورس شرکت در کنفرانسNCG(noncommutative geometry) در مارسیل، فرانسه سال ۸۶، مربی و سرپرست تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر در ۳۲ امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه فردوسی مشهد) سال ۸۶، مربی تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر برای ۳۳ امین مسابقات کشوری دانشجوی ریاضی (امیر کبیر) سال ۸۶، داور ۳۳امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (امیر کبیر) سال ۸۷

  • خب سجاد جان الآن کجا هستی و در چه حالی؟

همون طور که گفتم من دانشجوی دکترای امیرکبیر بودم ولی به دلیل اینکه ایران در زمینه کاری من (ژئومتری و توپولوژی) قوی نیست، تصمیم گرفتم به دانشگاه دیگه ای برم و الآن دارم PHD ریاضی رو در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه CUNY شهر نیویورک ادامه میدم. حالم هم خوبه!

  • به نظر خودت چه عواملی باعث شد تا تو این زمینه گام برداری و تا این جا پیش بری؟ داشتن پدری به نام “ابوالحسن لکزیان” که کمتر سمپادی‌ای هست که مدیون ایشون نباشه چقدر موثر بود؟

به نکته بسیار خوبی اشاره کردی آقا فربد! من از وقتی که یادم میاد، همیشه پدرم نه تنها مشوق بلکه محرک من بوده! با این که من در محله پایین شهر (زیر سی متری طالقانی) بزرگ شدم ولی محیط خونه ما بسیار متفاوت بود! باید بگم که بسیار فرهنگی و علمی بود! البته باید این نکته رو هم اضافه کنم که نقش مادرم هم اگه بیشتر از پدرم نباشه کمتر از اون نیست. مادرم تحصیلات بالایی نداره ولی فداکاری هایی که برای من و برادرم کرده با هیچ معیاری قابل سنجش نیست. به طور خلاصه می تونم بگم که عامل اصلی حرکت من نحوه تربیتم بوده و همچنین عشق و علاقه مفرطی که به درس و مخصوصا ریاضیات داشتم. یادمه تمام دوستام رشته های مهندسی رو انتخاب کردن ولی من با وجود این که تمام رشته های مهندسی ای که زده بودم رو آورده بودم (غیر از برق شریف) رشته ریاضی رو انتخاب کردم.

  • شناختن استعدادها و شرایط، تصمیم گرفتن، اعمال تصمیم و بالطبع قربانی کردن و گذشتن از یه سری چیزا؛ این ها مسلما فاکتورهایی هستن که هرکس برای رسیدن به هدفش باید انجام بده. سجاد لکزیان چطور با اینها کنار اومد؟

من همیشه سعی کردم قبل از تصمیم گیری هم خوب فکر کنم و مشورت کنم ولی همیشه تصمیم آخر رو خودم گرفتم (این رو هم مدیون سیستم خانوادگی خودم هستم) و همیشه بیشترین سعیم رو کردم که تصمیم‌ام عملی بشه. مسلما این وسط هم تصمیمات غلط هم زیاد بودن ولی نفس تصمیم گیری برای خود و تلاش برای تحقق بسیار زیبا و لذت بخشه. در جواب سوال شما باید بگم که خب من هم بالطبع برای رسیدن به هدف‌هام از یک سری چیزها گذشتم که البته کار آسونی هم نیست واقعا. مثلا همین که تصمیم گرفتم که ادامه تحصیلاتم و زندگی علمی‌ام در یک کشور دیگه باشه معنیش اینه که دیگه نمی‌شه با خانواده و دوستا و خیلی از چیزای دیگه ای که تو ایران داشتم مثل قبل رابطه داشته باشم و این خب اصلا آسون نیست. ولی من به این معتقدم که برای تاثیرگذار بودن باید از خیلی چیزها گذشت و دارم سعیم رو می کنم که با این قضیه کنار بیام.

  •  برنامه آیندت چیه؟

برنامه کوتاه مدتم اینه که تمام تلاشم رو بکنم تا بتونم با یک رساله خوب از دکترام دفاع کنم. بعدش قصد دارم چند تا دوره post doc بگذرونم و بعدش هم ادامه تحقیقات و تدریس در دانشگاه. البته خب این بستگی به شرایط آینده هم داره. و قطعی نمیشه گفت ولی دوست دارم عضو هیئت علمی یک دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی خوب بشم.

  • از صحبت هایی که قبلا با هم کرده بودیم این جوری بر می اومد که شما قصد نداری به وطن برگردی. میشه بگی چه عواملی وجود داره که شما رو مجذوب خودش کرده؟ و یا چه کاستی هایی در ایران وجود داره؟

مطمئن نیستم که کلمه مجذوب درست باشه ولی دلیل اصلی ای که من رو اینجا کشونده امکانات و نظم در همه امور اینجاست. اینجا هر چیزی سر جای خودش و به موقع انجام میشه و بهتره بگم باید برای هر دقیقه هم برنامه ریزی کرد. در حالی که تو ایران تقریبا هیچ چیزی سر جای خودش نبود. دانشگاههای ایران با وجود استعدادهای بسیار خوب متاسفانه عملا فاقد بودجه تحقیقاتی هستن. البته در تصمیم من جنبه های غیر علمی هم دخیل بوده. من اینجا از زندگیم بیشتر می تونم لذت ببرم.

  •  زندگی کردن تو منطقه Manhattan  شهر نیویورک برای کسی که با کوچه باغای نیشابور مانوس بوده چه حسی داره؟

باید بگم بسیار متفاوته. همون طور که گفتم صورت زندگی اینجا اصلا قابل مقایسه با نیشابور و حتی تهران نیست. مثل اینکه ساعت داره با سرعت دو برابر حرکت می کنه و باید خودت رو همانگ کنی. نکته جالب دیگه ای کهManhattan  داره اینه که هر وقت شبانه روز تو خیابوناش یه اتفاق جدید می بینی. چیزایی که من نه تنها تو ایران بلکه جاهای دیگه هم ندیده بودم. ولی از اون صفا و صمیمیت و نزدیکی مردم خبری نیست. آدم بعضی وقتا دلش تنگ می شه همسایش تو کارش سرک بکشه.

  •  من قبلا تو همه مصاحبه ها این سوال رو پرسیدم، حالا دوست داشتم از دیدگاه سجاد لکزیان تعریف موفقیت رو بدونم. و اینکه آیا از نظر خودت یک آدم موفقی؟

 این از اون سوالاییه که آدم رو گیر میندازه. به نظر من هر چی به اون اهدافی که تو ذهنت داری نزدیکتر بشی موفقی.البته به نظر من تلاش واقعی برای رسیدن به هدف هم مستقل از اینکه چه نتیجه ای حاصل میشه جزو موفقیت محسوب میشه. من اون قدر خوشبخت نبودم که به همه اهدافم رسیده باشم. ولی کمابیش تلاشم رو کردم. به نظر من موفقیت به آمار و ارقام و اسمها و عنوان های عجیب غریب نیست. موفقیت یه احساسه! و می تونم بگم احساس موفق بودن رو تا حدودی دارم، ولی خیلی بیشتر از اون حس می کنم که باید تلاشم رو روزافزون کنم.

  •  خوشحال میشم اگه تجربه های ارزشمندی که تا حالا به دست آوردی رو در قالب چندین جمله بیان کنی.

به نظر من انسان همیشه در حال تجربه کردنه و منم از این قاعده مستثنی نیستم. بنا بر این هیچ وقت حس نمی کنم که نظرم صد در صد درسته. ولی برداشت شخصی من از زندگی این بوده که آدم در حالی که به گذشته نگاه می کنه و برای آینده برنامه ریزی می کنه باید سعی کنه که بتونه در حال زندگی کنه. زندگی جنبه های مختلفی داره که افراط یا تفریط در یک زمینه باعث میشه که ما از بقیه ابعاد زندگی غافل بشیم و این میسر نیست مگر با یک برنامه ریزی درست. مثلا به نظر من یک جوون باید علاوه بر درس خوندن یا حرفه ای که به طور تخصصی دنبال می کنه از جنبه های دیگه زندگی مثل ورزش، هنر، ارتباطات اجتماعی، کسب درآمد و غیره غافل نباشه. و در یک کلام باید بگم به نظر من یک جوون باید سعی کنه خودش رو در همه ابعاد پرورش بده و قوی کنه. یک نکته دیگه ای که به نظرم در زمان حاضر جزو واجبات محسوب میشه آموختن زبان و نحوه ارتباط با جوامع دیگه است. و اهمیت این موضوع در کشور ما با وجود استعداد های ناب و محدودیت های فراوان دو چندان هست. تجربه دیگه ای که من کسب کردم اینه که برای رفتن به مراحل بالاتر در زندگی باید همیشه قالب شکنی کرد. هیچ وقت نباید فکر کرد که چیزی وجود داره که مطلقه (البته غیر از ریاضیات که عوض نمیشه) و قابل انتقاد و تغییر نیست. اگه از تجربه کردن بترسیم، اگه از فکر کردن بترسیم، بهتره به موفقیت فکر هم نکنیم.

  •  در پایان اگه حرفی مونده که می خوای بگی در خدمتیم.

در این سالهای اخیر شاهد موفقیت های زیادی از بچه های همشهری بودم که بسیار خوشحال کننده بوده. و مطمئنم که در آینده حرکت های بسیار موثری رو شاهد خواهیم بود. باید بگم که نقش فعالیت های اطلاع رسانی در روند پیشرفت یک جامعه بسیار مهمه. وقتی که برای اولین بار وبلاگ و سایتتون رو دیدم بسیار خوشحال شدم که افرادی هستند که وقت و سرمایه میذارن و این رسالت رو به عهده می گیرن. در اینجا می خوام از شما فربد عزیز و همه عزیزان دیگه ای که در این رابطه زحمت می کشن تشکر کنم. باعث افتخاره که من رو قابل دونستید. با سپاس.

  • ممنون. به نهایت از وقتی که گذاشتی سپاسگزارم.